9:54 PM دوشنبه، 21 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت
آسمان آبی بود
پشت چشمانم پر از هق هق ابر
پشت چشمانش همه فریاد صبر
ناگهان آسمان آمد زمین
کوه جابه جا شد بی دریغ
از صدای نعره فریاد شیر
ناگهان از گوشه ای گربه ای پرید
و سگی واق و واق کرد ناگزیر
گنجشکی بود سینه سفید
رنگ کرده بود برف را سینه اش
و بود ...با اینکه زیاد بود اما بود ... همه جا بود
رود خانه را میشست در خود یا که خود را در رودخانه
رودخانه را میشست بی شک
آسمان زمین نبود
پرواز را بلد بود
سینه سفید بال داشت ۲ عدد
آبشار را ... سد را ... خود را... همه را رد میکرد
بلد بود بپرد ... بلد بود
آن ۲ که گفتم عدد نبود....
هزاران ۲ بود در فراسوی عدد
۴ چشم بود و هیچ چشم
دو گوش بود هزار زبان بریده
دو گوش دیگر تفاوت صدا را می یافت از جیک جیک رود خانه
بالا بود هر چه بود
بالاتر از شهری که می گفتن زیره ماست و شب ها چراغ هایش بی نهایت است
البته با اینکه صاف بود و سر پایینی اما بالا
بالا تر از صد دفتر خاطره اما
پایین تر از خدا
جایی میان من و ما
پشت سر گذاشته شد.. همه خاطره ها
گذشت از کنار سرم ناگهان فریادی بی صدا
کجا رفتن کجا رفتن کججججججا؟!!!!
کسی من رو صدا کرد؟!!
نه خیالم بود که عر عر میکرد صدای قاطر را
براستی که حیوان عجیبیست
راستی قاطر عر عر میکند یا که شیهه
ینجه میخورد یا که سیب؟!
این را میدانم که او هم با یک ؛هش ؛ می ایستد
البته هش را یحتمل صاحبش گفت
زیرا من که حرف خر نمی فهمم!
چه میگفتم راستی؟!!
آسمان آمده بود زمین... یادم رفته بود
آسمان آمده بود بالا و پایین میرفت او
این بار از هیچ نظمی پیروی نمیکرد ٬عجیب!
شده بود میوه ممنوعهء سیب!
قطره شور رودخانه
شایدم که چشمه!!
کسی چه میداند آن زمان که آسمان زمین آمد چه شده بود؟!
من؟!
من هم نمیدانم به تمامی آب هایی که حسرت تنه من در دلشان ماند
نگاهم ترسان بود یا که ترساننده کس نمیداند
من هم نمیدانم که چه را باید بدانم
تو میدانی یا که تو هم گیجی؟
ای بابا تو هم که سر شار از هیچی
پاشو پاشو کوه فریاد میزند
سکوت لب هایم را میخواند
شایدم که باید طرح بزنم تا که نبینم راسته درختان جنگلی شکل را
یا که فرار کنم نا خود آگاه
دست و پایم را بلرزانم و بلرزاند و بی اختیار سرم گیج رود
دروغ بگویم بی شک که چه خبر؟!
شاید باید بنشینم و ۳ ثانیه حرف بزنم
نچ
باید فرار می کردم بی شک از ترس قبول مقبولیت!
نچ
باید میماندم برای اثبات محبوبیت!
نچ
باید هیچ نگویم تا طلوع دوباره خموشیم یا که خموشیت
نچ
اینجا منم که تنها منم که منی هستم که با منی ای ایستاده ام به دست!
|